احمق!
گرگ های در کمین گله زیاد شده اند ......
و گوسفندهای احمق زیادتر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
گرگ های در کمین گله زیاد شده اند ......
و گوسفندهای احمق زیادتر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
الان هم بعضی وقتها...!
ولی جای دنجی است این قبر ....
خانه ی ابدی وکوچک من ...
دلم بیشتر وقتها تنگ است برای خانه ام....
دوباره بهانه گرفته ام انگار....
دلم خدا میخواهد....
خدااااااااااااااا...
من اگر عاشق شدم باید که مهربانی کنم
صبر را در آتش دلتنگیم یاری کنم
سلام مدتی بود که نبودم ...! آمدم.................. و امیدوارم که بمانم.!
آسمان شهر را خاك گرفته ...
از جنس خاك بوديم انگار...!
ولي حال و هوايش خفه ام مي كند...!
دلم آسمان مي خواهد...
در زمين گرفتارم!!!
گرفتار باشم يا نباشم... هستم ...!
هستم ، چون خدا هست...
دوستت دارم خدا...
پرستيدن چيزي است كه هست...
خدا را بايد پرستيد؟؟؟؟؟؟!
پس نقطه ي آغاز خلقت كجاست!!!؟
به یاد قدیم ها نوشتم ...!
پشت دیوار دلم غوغایی است ..
یادها ، خاطره ها در رژه اند ..
من و دل در هوس شیطانی
اما عقل...
شیطنت را به بهای حکمت، در سراپرده راز داد حراج
من و دل رنجیدیم !
حکمتش بود صلاحم و در این ویرانی عین خوشبتی در عمق وجودم پیداست ..
سلام
خیلی وقته نیستم نزدیک به یکساله ولی توو این مدت خیلی بزرگ شدم !!!!!!!!!!!!!
از لحاظ جثه نمیگما !!!! عقلی منظورم بود
دلم برا همتون تنگ شده بود اول میخواستم با یه وبلاگ جدید بیام و با یه ادرس جدید ولی نمیدونم چرا بازم تصمیم گرفتم که این وب رو آپ کنم ... شاید فقط به حرمت روزای خوبی که با خاله بارون داشتم ....
دوست دارم باران جان اینو هیچوقت یادت نره...
به راستي پيران جوان
و جوانان پير
در دنيا بسيارند.
اسمايلز
عشق چیست؟
هوس یا احساس؟؟؟؟؟؟؟
شایدم عادت باشد ...عادت به اینکه انسان ،نمی تواند هیچگاه عادت کند به تنهایی !!!!!!!!
کاش می توانستم این آشوب وجودم را چون توپ قل قلی دوران کودکی هایم به آسمان پرتاب کنم ... و آنقدر بر زمین ِ ضمیرناخوداگاهم بکوبمش که اوج بگیرد و برود تا آن دور دستها ... آنجا که می گویند دیگر زمینی نیست ... آنجا که نامش کهکشان است ... من نرفته ام ...ندیده ام ... فقط شنیده ام که می گویند ممکن است که آنجا انسانی نباشد!!! البته ممکن است !!!
پس فی الحال بهترین جا همانجاست که بفرستمش !!! تا آتش و آشوب قلبم گریبان گیر هیچ بشریتی نگردد!!!
خدایا میدانم که هستی ... ![]()
این روزها حال و هوایی بس شیرین و تلخ دارم !!!
شیرینی اش از دلبستگی است و
تلخی اش از جدایی ![]()
با دلم بنچاقی نوشته بودم و هر دو زیرش انگشت زده بودیم که ورود هر کس بجز خودم و
خودش ممنون باشد به حیات دلم !!!
اما انگار سیل زده و آن بنچاق را خیس و پاره پوره کرده و قراردادمان را فسخ !!!
دوباره اسیر چشمک های روزگار شدم !
اما انگار چشمانم باز است این دفعه !!!
مدتها بود از این حس قشنگ دور بودم و تداعی اش برایم مثل زخمی دردآور بود ....
اما به راستی چه نفهفته در این کلمه ی سه حرفی (ع ش ق ) که دودمان هفت نسل
آنطرف ترت را هم به باد می دهد!!!!!!!!
.
.
.
به هر عیدی که آید زنده باشید
به انوار خدا تابنده باشید
روا حاجت در این عید خدایی
همیشه خرم و فرخنده باشید
عید ولایت مبارک ![]()
برام دعا کنید که سخت محتاجشم ![]()
تو برایم آغاز همه ی خوبی هایی ...
خدا می گفت خوبی ها هست !
ندیدمشان ...
تو را اشاره کرد ...
قلبم لرزید
نفسم حبس شد
نگاهم به نرگس تازه شکفته ی باغچه افتاد
خندید
خندیدم
زندگیت مبارک همه ی زندگیم...
دلم میخواد بنویسم :
دیدم بی انصافیه توو غم و غصه هام شریکتون کنم ولی خوشی هامو جار نزنم...
اینقدر خوشحاااااااااااااااااااااااالم که هیچ کلمه ای نمی تونه این همه خوشحالیمو بیان کنه !!!!!!!!!
داداش یکی یه دونم داره بابا میشه ... مطمئنم یه عروسک ناز کوچولوئه ، مثل خودش خوشگل ...
خواهر شوهر بازی در نمی یارما!!!زن داداشمم قد چشمام دوست دارم ...
آدم وقتی یکی رو خیلی دوست داره طبیعتا عزیزه عزیزشم دوست داره دیگه ....
هیچ حسی نمی تونه جای احساس خواهرانه رو بگیره ...
خدایا شکرت که یه داداش بهم دادی که اندازه کهکشونا دوستش دارم ...
سکوت همیشه بد نیست !
گاهی ، بدترین است!
ولی آن بدترین در لحظه مبدل می شود به بهترین ها !!!
راستی ، بهترین چیست ؟
بدترینی که به اجبار بهترین می شود ؟!
بهانه دارم انگار ، برای بد و بیراه گفتن به راه و بیراهه ها !!!
بهانه ام ، بهانه نیست ، بغضی است که در گلو خفه اش کرده ام !!!
انگار قرار است خفقان بگیرم... !
دیگر عادت داده ام خودم را که عادت کنم به سیلی های روزگار !!!
بی رحمی است که بی گناه سیلی بخوری و اشکهای چشمت را در کاسه ی خونمرده ی
مردمکت حبس کنی ، تا مبادا آشکار کنند دل زخم دیده ات را !!!
چه سخت است که از ترس آبرو باید مهر سکوت بر لب بزنم و بی گناهیم را در کوه گناهکاران
مدفون سازم ...
شک کرده ام به نجابتم... !
شک کرده ام به تمام آن ارزش هایی که مقدس بودند، آنهایی که انسانیت را برایم معنا می کردند!!!
چه خوب است که دنیای دیگری هم هست ...
چه خوب است که خدای همیشه حاضری هم هست ...
چه خوب است که قرار نیست تا ابد در این دنیای نکبت بمانم ....