تبليغاتX
...ترانه زندگی
...ترانه زندگی

 من ندانستم که سکوت محراب دعاست...

بندگی ، بردگی رسم عاشقانه هاست ...

من تمام دردهای سینه ام را ...به دست خاطره ها دادم ...

اما انگار با هر بار ورق خوردن تقویم ورق های پوسیده ی خاطراتم با نم نم باران جان می گیرند و می شکفند!

من همانم که روزی چشمهایم را عاشقانه به تو زنجیر کردم ...

 و تو همانی که آن روزها زنجیر نگاهم را در صندوقچه ی دلت به اسارت گرفتی ...

نمی دانم چه شد ...

نه انگار دارم به یاد می آرم ...

من گمان بردم که زنجیری که بافتم مثل زنجیر همان عمو زنجیر باف بچگی هامان ناگسستنی است ...

و تو کلید صندوقچه ی دلت را به امانت نزد دیگری سپردی و یادت رفت که امانتت را باز پس گیری !

چه نامروت بود روزگار ..

 و انگار فقط من مـــــــرد ماندم...

 و تو موقع پس گرفتن امانتت مردانگیت را با نامردانگی روزگار ترکیب کردی و تقصیرش را به گردن قسمت انداختی ...

وای که چقدر دلم آشوب به پا می کند ...

زیر باران قدم زدم ...

تنهای تنها ...

قطراتش به صورتم می نواخت ...

اما نه آنگونه که تو به قلبم نواختی ...!

باران مهربانانه به صورتم سیلی میزد و تو بی رحمانه به قلبم خنجر زدی ...

.

.

.

پانوشت: حالم کاملا خوبه دوستان عزیزتر از جانم ...

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 22:51 توسط ساناز| |

"گاهی گمان نمی کنی ولی می شـــود

گاهی نمی شود که نمــی شــــــــــــود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت اســـت

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شـــود

گاهی گدایٍ گدایی و بخت یار نیســـت

گاهی تمام شهر گدای تو می شـــــــود "

.

.

.

این قطعه خیلی آرومم کرد...خیلی ...می خوام قابش کنم بزنم توو اتاقم ... تا هیچوقت یادم نره چیزی که خدا نمی خواد به بنده اش بده ...به زور ازش نخوامش ...خدایا خیلی مهربونی ...بازم باهام مهربون باش ...هر چی کفر گفتم به بخشایندگیت ببخش .

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 18:46 توسط ساناز| |

غربت من

خواننده: محسن یگانه

غربت من هر چی که هست ، از با تو بودن بهتره  

  آخر خط زندگی ، این نفسای آخره

وقتی دارم با هر نفس ازین زمونه سیر می شم     

 وقتی با یه زخم زبون ازین و اون دلگیر می شم

این آخره راهه دیگه باید که تنها بمیرم                

   تنها توو اوج بی کسی توو غربت آروم بگیرم

باید برم ، باید برم ، باید که بی تو بپرم               

   آخ که چه سنگین می زنه این نفسای آخرم

سکوت من نشونه ی رضایتم نیست،می دونی    

گلایه هامو می تونی از توی چشمام بخونی

بگو آخه جرمم چیه! که باید اینجور بسوزم        

  هیچی نگم،داد نزنم، لبامو رو هم بدوزم

در به در غزل فروش منم که گیتار می زنم             

  با هر نگاه به عکست انگار، من خودمو دار می زنم

نفرین به عشق، به عاشقی، نفرین به بخت و سرنوشت  

به اون نگاه که عشقتو توو سرنوشت من نوشت

نفرین به من، نفرین به تو، نفرین به عشق من و تو          

  به ساده بودن من و به اون دل سیاه تو

.

.

.

انگار شاعر این شعر تمام حرف های من رو نوشته ...البته شما نفرین هاشو جزو حرف دل من حساب نکنید ...قلبم طوری خرد شده که هر تیکه اش رو باید یه گوشه جایی پیدا کنم ...دیگه فکر نکنم به هم بچسبه...نمی دونم اون موقعی که حافظ گفته بود : که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها ...خودش با تمام وجودش درکش کرده بود ! دلم جوری شکسته که راهه نفسمو بسته ...

قربون خدا برم که هر چی در می زنم درهای بسته اشو به روم باز نمیکنه ...

اگه از عقوبت گناه خودکشی نمی ترسیدم تا الان اینکارو کرده بودم ... می دونم امروز خیلی ناسپاسیتو کردم ...ببخش مثل همیشه ...و استغفارم رو بپذیر ... خدای مهربون خودت من رو ازین دنیا ببر...به خاتم پیامبرانت قسم که من صبر ایوب ندارم ...منو ببر پیش خودت ...امیدوارم الان همه ی فرشته هات آمین بگن ...

آمین یا رب العالمین

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 20:23 توسط ساناز| |

سلام بر سکوتی که سالهاست گوشه ای از قلبم را اجاره کرده !

مستاجر خوبی است ... همدمم شده ! ...من برایش حرف می زنم و او آواز سکوت برایم می خواند ! من آواز می خوانم و او نی لبک خاموشی می نوازد ! ماجرای من و مستاجر مسکوتم ... داستان موج و ساحل است ! او پیش می آید من دور می شوم ! ...

من دور می شــــوم ...

مــــن دور می شـــــــوم ...

مــــــــــــــــــن دور می شـــــــــــــوم ...

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 22:38 توسط ساناز| |

تولد امام رضا علیه السلام مبارک...

 

 التماس دعا

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 22:24 توسط ساناز| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس